گوشی را برمیداری و بیهوا
میگویی
الو
و نمیدانی
الو میگیرد
جانم
نفسم
عمرم
با جرقهی صدایت ...
میگویی
الو
و نمیدانی
الو میگیرد
جانم
نفسم
عمرم
با جرقهی صدایت ...
لینک ثابت دوشنبه 4 آبان1388ساعت 20:44  faust |
صدای قلب من نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام میدوی
کافی ست کمی خسته تر شوی
کافی ست بایستی ...
لینک ثابت جمعه 13 شهریور1388ساعت 23:17  faust |
در تاریکی خانهی خاموش
نه سایهای پشت پردهی پنجرهی عصر؛
نه بوسهای در آستانهی بیصبر
رنگ غروبی دلتنگ بر حاشیهی چوبی تخت .
.
.
در خاموشیِ ساکتِ تاریک
اما هنوز «عشق»
-همخانهی همیشهی من-
نجوای روشنی است
در امتداد این شب سرسخت ...
لینک ثابت شنبه 31 مرداد1388ساعت 0:36  faust |
یار
یار
یار
ای بی نهایت اصیل
اتفاق چشمهای توست ماه بی دلیل
باد می وزد به پرده ها و من به تو ... به درد
فکر میکنم تمام روز در شبی طویل
من ... سکوت ... درد ... سکوت ... فاصله ...
زخم های کهنه ایست در دلم از این قبیل
پ.ن: دلتنگ دیدارم ...
لینک ثابت دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 22:47  faust |
خواب بر سقف نشسته ست
چو جادوی سیاه
آه از خویش تهی میشوم آرام آرام
می گریزد نفسم از سینه
چو آه
.
.
.
... بانگ بر می زنم از شوق که ".... ...."
ناگهان می پرم از خواب
گشاده آغوش
می شود باز دو دست من و .... می افتد سست
هیچ کس نیست
به جز شب که سیاه است و خموش ...
پ.ن: کاش می تونستم اسمتو بیارم
چو جادوی سیاه
آه از خویش تهی میشوم آرام آرام
می گریزد نفسم از سینه
چو آه
.
.
.
... بانگ بر می زنم از شوق که ".... ...."
ناگهان می پرم از خواب
گشاده آغوش
می شود باز دو دست من و .... می افتد سست
هیچ کس نیست
به جز شب که سیاه است و خموش ...
پ.ن: کاش می تونستم اسمتو بیارم
لینک ثابت چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 0:12  faust |
با گریه می نویسم ...
از خواب
با گریه پا شدم
دستم هنوز
در گردن بلند تو
آویخته ست
و عطر گیسوان سیاه تو
با لبم
آمیخته ست
دیدار شد میسر و ...
با گریه پا شدم
لینک ثابت چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 0:7  faust |
تو آمدی
تو آمدی
انگار که لحظه ای پیش بود
اما شیرین آمدی
ساده
به سادگی ابرهای بهار
می خواهم که بمانی
اما نه مانند ابرهای بهاری
که مانند طلوع هر روز خورشید در سحرگاهان
باش
که سحرگاهان بدون تو روز را آغاز نخواهند کرد ...
لینک ثابت پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 12:33  faust |
